قهرمان ميرزا عين السلطنه
6750
روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )
مراسم سلام سلام منعقد شد . خطيب خطبهء غرّائى قرائت كرد . اسم شاه را با القاب زياد و ظل اللّه گفت . شاعر قصيده خواند . فرمانده فرمان داد ، موزيك سلام زده شد و تمام گرديد . شليك توپ و نقارهخانه به كار خود مشغول بود . قدرى گذشت رئيس الوزراء با وزراء و جمعى ديگر از اطاق سلام بيرون آمده و داخل باغ شدند . افواج براى رفتن حركت كردند ، ديگر دفيله نكردند و با سلام شاه همين فرق را داشت . تا دم درب گلستان سردار با مدير الملك « 1 » كه جبهء ترمه هم تن داشت صحبت مىكرد ، صاحبمنصبان عقب او [ بودند ] . صدر السلطنه بيرون آمد . پرسيدم وليعهد نشسته بود يا ايستاده . گفت كنار صندلى ايستاد . شعاع الدين ميرزا هم رسيد . وزير دربار با كاسهليسان دربارى ( به قول جرايد ) كنار حوض بزرگ ايستاده بودند . امير امنع امير امنع « 2 » پسر مرحوم عضد الملك نايب السلطنه مير آخور شاه رسيد . چون خيلى زنباز است گفتم اگر ما بر وزن « ذكر » هستيم تو سر تا پايت ذكر است « 3 » . خنديد و گفت من هم بيكار نگاه نداشتهام متصل مشغول هستم . عكس احمد شاه با زن فرنگى رفتيم خدمت وزير . با او و سايرين دست داديم ، از قبيل آصف الدوله ، مشير السلطنه ، سردار حشمت و غيره كه همه يا شاهزاده يا قجرند . همه به هم خنده مىكرديم . وزير دربار كنارى با ما سه نفر رفت . گفت هيچ قوه و قدرتى براى شاه و وليعهد اين آدم باقى نگذاشته . تمام به دست خودش است . اما مردم و علما زير بار نرفته و احتمال كلى مىرود نروند . آن زنى هم كه با شاه عكس انداخته زن وزير داخلهء فرانسه است ، مصادف شاه شده عكاس هم عكس برداشته . خدايا كجا بايد گفت مملكتى كه تمامش فرنگى مآبى شده و آن جزئى هم كه مانده به شدت اصرار دارند فرنگى و اروپائى بشود به شاهش ايراد مىكنند ، ناسزا مىگويند چرا در پاريس كلاه فرنگى سر گذاشته . آن كلاه نظامى كه به زور سر خود [ او ] و برادرش گذاشتيد الان خودش و تمام نظاميان سر
--> ( 1 ) - مدير الملك - محمود جم . ( 2 ) - اصل امير ارفع اشتباه از نويسندهء خاطرات . ( 3 ) - اشاره است به حرف سيد انارى در ميدان توپخانه ( صفحهء 6728 )